۱۳۹۲ آذر ۱۹, سه‌شنبه

۳ هفته قبل، آقایی که مسئول حضور و غیاب و بقیه اموراتمون توی دانشگاهه، موقع خداحافظی بهم گفت
حواست به بچه های کلاست هست؟ خبرهای بدی رو این ور اون ور پخش میکنن از تو و کلاست و رفتن به استادهای دیگه گفتن که ما اصلا نمیخوایم فلانی بهمون نمره بده و ترجیح میدیم بیام سر کلاس طرح شما
من متعجب و مبهوت نگاهش کردم، انگاری که به زبون چینی حرف میزد
ادامه داد که رفتن این طرف و اون طرف پر کردند که فلانی نه تنها خیلی بیسواده، که خیلی دودر عه و کلاس هاش رو میپیچونه و نمیاد و به جای خودش، دوستش رو میفرسته که اونم از خودش بیسوادتر
گفتم اینو خود شاگردا بهتون گفتن؟
گفت چه فرقی میکنه؟
گفتم اگر از همکارهام این حرف رو زده باشن، برام مهم نیست. هرکسی یه روشی برای تدریس داره و یه نحوی اون رو جلو میبره و اداره میکنه و حاضر میشه و غیبت میکنه. من نه روشم رو به بقیه تحمیل میکنم و نه تحمیل روشی رو میپذیرم
اما اگر شاگردم این حرف رو زده، برام مهمه که بدونم چی باعث شده سر کلاس سوال هاش رو مطرح نکنه و کرکسیونش به جایی برسه که من نتونم کمکش کنم. گفتم بیسوادی و بی تجربگیم رو قبول میکنم اما چرا بهم تهمت کم کاری زده؟ کلاس من از ۹ونیم صبحه تا ۴و نیم عصر. اما من ۸و نیم میام و تا ۶ میمونم تا یه وقت کسی کارش ندیده نمونه. امضاهای من برای ورود و خروجم که هست. من حتی ناهار هم نمیخورم این بین که زمان از دست ندم. شما که دیدین کلاس های من رو...
اشک توی چشمام جمع شد از دروغ و ظلمی که غیابی بهم روا شده بود. دلم شکست
گفت میدونم همه ی این ها رو، من فقط خواستم بهت بگم که جو خوبی نسبت به تو و دوستت که گاهی جای تو میاد حاکم نیست
.
۲هفته ی قبل رفتم سر کلاس و وقتی همه حاضر بودن بهشون گفتم
بچه ها کسی از من ناراضیه به خاطر روشم؟ یا به خاطر هر چیز دیگه؟
هیچ کسی جواب نداد و خیلی طبیعی بود مساله ی انکار یا بیخبری
گفتم همه تون هم شماره موبایل من رو دارید هم ایمیل. میتونید با یه شماره یا Id ناشناس بهم پیغام بدین و مشکلتون رو مطرح کنید یا حتی شکایت کنید از هر چیزی که ناراضیتون کرده. اما اینکه میرید و پشت سر من و دوستم حرف میزنید، خیلی کار غیر اخلاقیه ایه و من رو ناراحت میکنه.
در همین حین خانم دکتر مدیر گروه اومد تا برنامه ی ترم بعدیم رو ازم بگیره و جریان روبراش تعریف کردم و گفتم که ناراحت شدم. دلداریم داد و تشویقم کرد به بی توجهی و اینکه اون به عنوان مدیر چقدر از من راضیه و دیگه چیزی اهمیت نداره
.
امروز ۲تا از بچه هایی که به قول رقبا "نوچه های من" محسوب میشن و به قول خودم دوستان چندین ترم ام، پیغام دادن که این ترم من با اختلاف زیادی توی نظر سنجی سایت دانشگاه از دانشجوها برای استادها نفر اول شدم و این جریان بین اعضای هیئت علمی سابقه دار چنان خبرساز شده که یکی از آقایون استاد، مدیریت عملیات تخریب رو به دست گرفته و توی این چند هفته تمام تلاش خودش رو کرده
.
از دنیای کوچیکه آدم های کوچیک، به کجا میشه پناه برد؟

هیچ نظری موجود نیست: