۱۳۹۲ آذر ۲۳, شنبه

اسمش محمدرضا است
متولد ۷۰ اما با ظاهری اوایل دهه ۶۰ ای که با من مثل یه دهه ۵۰ ای صحبت میکنه و پدرانه

۳ترم قبل با شور و شوق زیادی سرکلاس ها میومد و درس میخوند و ۴ تا درسی که با من داشت، همه رو بالای ۱۸ شد

۲ ترم قبل یهو غیب شد و وقتی سراغش رو گرفتم گفتند رفته عراق. روز امتحان نیومد و وقتی پیگیر شدم از هم گروهی هاش، گفتند که بیمارستان بستریه
بیماری ناشناخته ای گرفته بود که ستون فقراتش رو فلج کرده بود و دیگه قادر به راه رفتن نبود. خواستم با بجه ها برم ملاقات اما ترسیدم از نظام روابط حاکم بر افراد و جامعه که من چیز زیادی ازش سر در نمیارم

ترم قبل بالاخره روند بهبودی رو طی کرد اما روحیه اش رو باخته بود که زندگی به تار مویی بند عه و با مرگ فاصله ای نداریم
گفتم نیا سر کلاس، همون نمره ی هم گروهی هات از ترم قبل رو برات میذارم. به جاش به زندگیت برس و مشغول کار شو که پول انگیزه ی خوبی تولید میکنه برای زندگی

این ترم شدید مشغول کار بود، هم برای من و هم برای بقیه و هم برای خودش
از صبح می اومد و اشکالات مدل سازی بچه ها رو رفع میکرد و اواسط روز که میرفت برای نماز، بعدش یه چایی و کیک برای من میاورد تا خستگیم در بره
میموند تا آخرین نفر و برام تعریف میکرد از دورانی که برای تبلیغ شیعه افغانستان بوده یا سر فلان ماموریت چه خطری از بیخ گوشش گذشته یا زمانی که جایی بوده که حتی پدر و مادرش هم ازش خبردار نبودند

امیدوارتر از قبل شده بود و با شور و هیجان میومد و با بچه ها گرم میگرفت
این اواخر حتی زنگ گوشیش رو از مداحیه فلانی و قرآن خونیه یکی دیگه، عوض کرده بود به You'r Beautiful از James Blunt و کتاب میخوند و چندتا پروژه ی پدری رو هم زمان پیش میبرد و به قول خودش فرزند ارشد خلفی برای پدر شده بود

هفته ی پیش گفت باید برای ماموریت برم عراق، شاید دیگه بر نگردم. گفتند که به خانواده ات بگو که از شنیدن خبر شهادتت شوکه نشن که این سفریه که ممکنه بازگشتی نداشته باشه. باور نکردم برای همین به خنده گفتم حتی اگر مرحوم شدی هم باید کارت رو بدی یکی بیاره و نمره ات رو بگیری و بمیری!

امروز زنگ زد برای خداحافظی و گفت که کار رو تکمیل کرده و داده تا برام بیارن روز ژوژمان
که حلالش کنم اگر رفت و نیومد، که بدی هاش رو به خوبی های اندکش ببخشم
انگاری که پسر نداشته ام باشه که داره میره جنگ و جبهه
گفتم هرچی دیدم ازت حلال بود و خوب، برو خدا به همراهت و خیر و خوبی پیش روت، هرکجا که هستی 
.
پ.ن من باور دارم که همه مردم راست میگن مگر اینکه خلافش ثابت بشه

هیچ نظری موجود نیست: