۱۳۹۲ آذر ۱۹, سه‌شنبه

خستگی مفرط این روزهام رو گردن کم خونی و افسردگی مینداختم و میگفتم توانایی بدنی من خیلی بالاتر از این حرف هاست که به این راحتی کم بیاره
اما چند روزی بود به این موضوع فکر میکردم که واقعا من چقدر رانندگی میکنم و در مسیرم، که انقدر بهم فشار میاد؟
توی این ۳ روزی که ماشین بردم (۱و۲و۳ شنبه) و هیچ جای دیگه ای باهاش نرفتم، عدد از ۱۰۹ به ۴۷۷ رسید
یعنی من چیزی حدود ۳۷۰ کیلومتر در این ۳ روز رانندگی کردم
و اگر بخوام زمان ورود و خروج به پارکینگ خونه رو هم حساب کنم، حدود ۳۳ ساعت در این ۳ روز من مشغول کار و رانندگی بودم
حالا دیگه فکر میکنم بدن بیچاره ی من حق داره انقدر خسته بشه و مغز طفلکیم هر ساعت بیشتر دلش بخواد که این ترم تموم بشه.
.
پ.ن وقتی کسی برای بیان خستگی هاش پای عدد و رقم رو یه میون میکشه، خسته نیست، خرابه

هیچ نظری موجود نیست: