این ترم یک جای کار میلنگه انگار
نمیدونم از ۵روز در هفته تدریسه، یا بی پولی ناشی از کار نکردن، یا بی یار و دلدار بودن، یا پیری یا چی
عصبی ام توی کلاس هام و زودتر از حدی که انتظار دارم از خودم، از کوره در میرم
۲هفته قبل توی کلاس طرح ۴ یکی از پسرها رو انداختم بیرون
جلسه ی قبلش رو تمام مدت سر کلاس نشسته بود و هیچ کاری انجام نداد و تیکه بار من و بقیه کرد و اون روز صبح وقتی مشغول کرکسیون بودیم اومد و دوباره یه مسخره بازی ای در آورد و رفت ته کلاس معرکه گرفت از بچه های کلاس و یک مشت غریبه
وقتی بهش گفتم پاشو از کلاس برو بیرون و دوستات رو هم با خودت ببر
گفت تو چی کار به من داری؟ درست رو بده
گفتم کلاس منه، نه کلاس تو، اختیارش رو دارم که هر کسی رو خواستم توش نگه دارم یا بندازم بیرون
گفت میمونم ببینم کی میخواد منو بیرون کنه
تا رفتم و به حراست خبر دادم و اومدن، کله اون اکیپ رفته بودن و حتی توی کلاس مبانی نظری هم که با من درس دارن، هیچ کدوم نیومدن
این دوشنبه هم توی کلاس مبانی نظری، وقتی گفتم چراغ ها رو خاموش کنین تا پاورپوینت رو ببینیم
یکی از پسرها از اون ته گفت استاد تو این تاریکی، شما امنیت ما رو تضمین میکنین؟
توی اون تاریکی ای که اون میگفت، کلاس انقدر روشن بود که من حتی لیست رو به راحتی می خوندم!
گفتم فکر میکنم کسایی که اینجا نشسته اند، اومدن یه چیزی یاد بگیرن، مطمئن باش کسی امنیت تو یکی! رو تهدید نمیکنه
و بعد از چند دقیقه از جلوی کلاس که کمتر از نیم متر با من فاصله داشت
چند تا از پسرهای گولاخ شروع کردن به مزه پرونی و هر نمونه کاری که نشون دادم یه چیزی گفتن و بعد از فکر کنم بیشتر از ۱۰ بار ساکت گفتن و عصبانی شدم و گفتم فکر کنم ادبیاتی که میفهمین "دهنت رو ببند باشه"، فهمیدین یا حتما باید از کلاس بندازمتون بیرون؟
بالاخره ساکت نشستن و بعد از کلاس همه شون معذرت خواهی کردن
دیالوگ مشترکی همه ی این بچه ها یا دوستان طرفدارشون میگفتن این بود که
ما تعریف شما رو شنیده بودیم که خیلی خوش اخلاق و با جنبه این، گولمون زدن، فکر نمیکردیم انقدر ناراحت و عصبانی بشین
از اینکه همچین تصویری از خودم ساختم ناراحت نیستم یا پشیمون، که فکر میکنم درستش شاید همین باشه
از اینکه به عنوان سوژه ای برای سوء استفاده بهش نگاه میشه رنج میبرم
نمیدونم از ۵روز در هفته تدریسه، یا بی پولی ناشی از کار نکردن، یا بی یار و دلدار بودن، یا پیری یا چی
عصبی ام توی کلاس هام و زودتر از حدی که انتظار دارم از خودم، از کوره در میرم
۲هفته قبل توی کلاس طرح ۴ یکی از پسرها رو انداختم بیرون
جلسه ی قبلش رو تمام مدت سر کلاس نشسته بود و هیچ کاری انجام نداد و تیکه بار من و بقیه کرد و اون روز صبح وقتی مشغول کرکسیون بودیم اومد و دوباره یه مسخره بازی ای در آورد و رفت ته کلاس معرکه گرفت از بچه های کلاس و یک مشت غریبه
وقتی بهش گفتم پاشو از کلاس برو بیرون و دوستات رو هم با خودت ببر
گفت تو چی کار به من داری؟ درست رو بده
گفتم کلاس منه، نه کلاس تو، اختیارش رو دارم که هر کسی رو خواستم توش نگه دارم یا بندازم بیرون
گفت میمونم ببینم کی میخواد منو بیرون کنه
تا رفتم و به حراست خبر دادم و اومدن، کله اون اکیپ رفته بودن و حتی توی کلاس مبانی نظری هم که با من درس دارن، هیچ کدوم نیومدن
این دوشنبه هم توی کلاس مبانی نظری، وقتی گفتم چراغ ها رو خاموش کنین تا پاورپوینت رو ببینیم
یکی از پسرها از اون ته گفت استاد تو این تاریکی، شما امنیت ما رو تضمین میکنین؟
توی اون تاریکی ای که اون میگفت، کلاس انقدر روشن بود که من حتی لیست رو به راحتی می خوندم!
گفتم فکر میکنم کسایی که اینجا نشسته اند، اومدن یه چیزی یاد بگیرن، مطمئن باش کسی امنیت تو یکی! رو تهدید نمیکنه
و بعد از چند دقیقه از جلوی کلاس که کمتر از نیم متر با من فاصله داشت
چند تا از پسرهای گولاخ شروع کردن به مزه پرونی و هر نمونه کاری که نشون دادم یه چیزی گفتن و بعد از فکر کنم بیشتر از ۱۰ بار ساکت گفتن و عصبانی شدم و گفتم فکر کنم ادبیاتی که میفهمین "دهنت رو ببند باشه"، فهمیدین یا حتما باید از کلاس بندازمتون بیرون؟
بالاخره ساکت نشستن و بعد از کلاس همه شون معذرت خواهی کردن
دیالوگ مشترکی همه ی این بچه ها یا دوستان طرفدارشون میگفتن این بود که
ما تعریف شما رو شنیده بودیم که خیلی خوش اخلاق و با جنبه این، گولمون زدن، فکر نمیکردیم انقدر ناراحت و عصبانی بشین
از اینکه همچین تصویری از خودم ساختم ناراحت نیستم یا پشیمون، که فکر میکنم درستش شاید همین باشه
از اینکه به عنوان سوژه ای برای سوء استفاده بهش نگاه میشه رنج میبرم
هیچ نظری موجود نیست:
ارسال یک نظر