طبق وعده ای که با خودم گذاشته بودم
نداشتن ماشین رو بهونه کردم و ۳ روز اول این هفته در خونه موندگار
اما قلب درد با من وعده نکرده بود برای دیدار!
سال ها بود که درد نگرفته بود، اولین بار شاید اواسط مهر سال ۸۴ بود، چند روزی رو هم از خرداد سال ۸۶ یادمه و شاید آخرین بار چند ساعتی اوایل شهریور سال ۸۹
تو برنامه ام این بود که کارهای عقب افتاده ی دانشگاه رو انجام بدم، اما این درد توی سینه ی چپم میپیچه و رمقم رو میکشه و با عرق سرد از بدنم دفع میکنه
تمام دیروز رو فیلم و سریال دیدم تا حال و هوام عوض بشه و ساعت ۱۰ شب وسط یکی از اپیزودها خوابیدم تا ۹ امروز
اما نشد که نشد
با خدا وعده کردم تا ۵شنبه نشونه ای ببینم برای تصمیمی که میخوام بگیرم
برای همین تصمیم سخت، دلم میخواد این هفته رو استراحت کنم توی خونه
یک هفته روزمرگی ها و اتفاقات بر من نازل بشه و بدون مسئولیت فقط ناظر باشم
دلم نمیخواد برم دانشگاه یا حتی از خونه بیرون
دلم گرفته
هیچ نظری موجود نیست:
ارسال یک نظر