۱۳۹۲ مهر ۲۴, چهارشنبه

دیروز صبح رفتم دانشگاه و با مامان (مالک خودرو!) قرار گذاشتم دم وزرا برای ساعت ۱۱
زودتر رسیده بود و شماره گرفته بود و ۵۱ نفر جلوتر از ما توی صف بودند
جناب سروانی که مسئول پرونده هایی بود که کارت ماشینشون توقیف شده اومد و اعلام شماره کرد و در همین حین چند نفری ریختند سرش برای سوال کردن
من هم بین اون همه آقایون سعی کردم راهم رو پیدا کنم و بالاخره ازش پرسیدم که من با این کاغذ باید چه کار کنم؟
گفت برو ماشینتو بخوابون ۱۰ روز، بعد با مدارکی که دم در زدیم پاشو بیا
گفتم آقایی که اینو داد دستم گفت فقط یه تعهد ساده است، همین
گفت خوب بهت دروغ گفته
گفتم خوب چرا شما یه عده دروغ گو رو میذارید مامور حفظ اسلام کسانی که راست میگن؟
عصبانی شد و سرم داد کشید و گفت برو پی کارت خانم، بی خودی نه وقت منو بگیر نه حرف زیادی بزن، همینی که هست، قانون اینجا میگه شما بند ۱۴ ای، یعنی کشف حجاب، مجازاتشم ۱۰ روز خوابیدن ماشینتونه
گفتم من درس میدم به بچه ها، این وسیله ی رفت و آمدمه، نمیتونم بدون اون برم این راه های دور رو، میشه کم کرد تعداد روزهاش رو؟ میشه اصلا پول ۱۰ روز پارکینگ رو بدم؟
عصبانی تر گفت مثل اینکه تو حالیت نیست مجرمی ها! برو وقت منو نگیر
یه دختر دیگه ای هم که مشابه من بود وضعش گفت همچین میگه کشف حجاب و مجرم، انگار توی مملکت اسلامیشون با بیکینی توی خیابون داشتیم رژه میرفتیم
اومدم نشستم و تا ساعت ۲ که نوبتم شد با مامان جدول و سودوکوحل کردیم و آجیل خوردیم
اونا نباید عصبانیت ما رو میدیدن

فکر کردیم اومدیم پیکنیک در سرزمین تراژدی ها، خیره خیره نگاه میکردیم
به دختری که از سال ۹۱ نزدیک به ۴۰ بار ماشینش توقیف شده بود به خاطر داشتن سگ و سرنشین بد حجاب و راننده ی بی حجاب
به خانم ۷۰ ساله ای که اون هم جرمش کشف حجاب بود و با لهجه غلیظ شمالی همه اش نفرین میکرد این ها رو
به خانواده ای که بعد از تصادفشون داشتن توی یه ماشین دیگه برمیگشتن با سر و وضع داغون و خونی مالی و باز هم جرمشون کشف حجاب بود
به پسرهای گولاخی که کسی جرات حرف زدن بهشون رو نداشت و جرمشون مزاحمت نوامیس بود

بعد از اینکه به بیش از ۱۰ جا زنگ زدم و گفتن پارکینگمون جا نداره یا قبض نداریم، جایی رو که یکی از پسرهای دم گیت آدرس داده بود که تنها پارکینگ سرپوشیده است و گفته بود ۱۵ تومن بدی کارت راه میفته رو رفتیم و ۱۵ تومن دادیم و ماشین رو ۱۰ روز خوابوندیم

کلاس های هفته ی بعد ام رو نمیرم
نه به خاطر اینکه بدمسیره یا من خیلی لوس و ننر ام که فقط با ماشین میرم این ور اون ور (که هستم البته!)
به خاطر اینکه من تدریس نمیکنم به خاطر پولش که غیبت کردن و کم شدن حقوقش برام اهمیت داشته باشه، درس میدم تا لذت ببرم از چند ساعت تعامل کردن از سر شادی و شور 
که این وضعه از این ماشین به اون ماشین شدن و انتظار و بوی تن بغل دستی و ..... انقدر اعصابم رو خورد خواهد کرد که بهتره سر کلاس نرم با اون حال

هیچ نظری موجود نیست: