۱۳۹۱ مهر ۲۳, یکشنبه

قدیم می گفتن که معلمی حرمت داره، هر کسی نباید بره و آینده ی بچه ها رو دستش بگیره و حتی به بازی 
میگفتن پول که نمیدن به این بیچاره ها، پس حداقلش اینه که بهشون احترام گذاشت
فکر میکردم این یه طرز فکر کلیشه ایه
یه جور دل سوزوندن های زیادی از حد برای قشری که عرضه ی پول درآوردن از راه بهتری رو ندارن
امروز واقعا حس کردم
.
از وقتی توی این دانشگاه ریس عوض شد
طبق معمول همه ی ایرانی بازی ها، برای مطرح کردن خود و اعمال تغییرات
اولین کاری که در حق استادا کرد این بود که جلوی ورود ماشینشون به محوطه ی دانشگاه رو گرفت
حالا ما ماشینمون رو جایی مثلا حدود تجریش پارک می کنیم 
و بعد از بغل تندیس تا دم سعدآباد رو باید طی کنیم
با هزار منت برامون ماشین میفرستن که مارو ببره بالا
.
بعد از ظهر که کلاسم تموم شد
خلوت بود و تنها 4 تا استاد باقی مونده بودیم
گفتن ماشین نداریم و بگید پیاده بیان!
بعد ماشین اومد و تا ما به فاصله ی 2 متریش رسیدیم
تو آینه ما رو دید و رفت!
بعد اومدیم زنگ بزنیم چرا اینجوری شده؟!
شخص مسئول درو از تو قفل کرده بود و جایی متواری که پیداش نکردیم
بعد پیاده اومدیم تا نگهبانی و تلفن که زنگ بزنیم
ساعت اداری تموم شده بود و هیچ کس جواب نداد
بعد نگهبانه هی اصرار میکرد با یه پوزخند حیوانی کثیفی
که وایستید اینجا میاد ماشین، بیاین پیش من بمونین!!!
.
توهین و تحقیر در حقم روا نبود
در مقابل این پولی که پول بنزین رفت و آمدم هم نیست
هم باید کلاس های 3X4 متری با 40 تا شاگرد بی ادب رو تحمل کنم
هم باید بابت چند دقیقه تاخیر صبح گاهی مواخذه بشم و غیبت یک ساعت کاری بخورم
هم باید از توالت خراب استفاده کنم
هم باید مواظب باشم کسی زیرآبمو نزنه
هم باید با کادری مواجه باشم که براشون حرف شاگرد حجته نه استاد
هم باید با بی ادبی ها و بی فرهنگی های این کارد مواجه باشم
.
عصبانیت کرختی دارم
یه جور بی تفاوتی تحقیرآمیز
یه جور سرخوردگی و ناامیدی

هیچ نظری موجود نیست: