از دانشگاه زنگ زده
میگه میتونی فردا 8 صبح بیای معماری معاصر درس بدی؟
یه کم مکث کردم
برای من که می خوام جای پامو توی این دانشگاه سفت کنم، چی بهتر از این؟!
گفتم باشه قبوله
میگه شاید بچه ها نیان فردا رو چون تازه این کلاسو باز کردیم اما شما بیاین که رسمی و جدی تلقی بشه
گفتم باشه و ممنون و حتما
داشتم خداحافظی میکردم که گفت
راستی کلاستون به اسم دکتر فلانیه یادتون باشه!
میریم که داشته باشیم یک ترم معماری معاصر بی جیره و مواجب در راه رضای خدا!
تا من باشم طمع نکنم و فکر نکنم خیری از این دانشگاه ها به من میرسه!
تا من باشم طمع نکنم و فکر نکنم خیری از این دانشگاه ها به من میرسه!
هیچ نظری موجود نیست:
ارسال یک نظر