این سیاست های پردیس محوری دانشگاه آزاد
که ساختمون های پراکنده اش روی توی سطح شهر
که تقریبا همشون کاربری غیر آموزشی دارند رو پس میده به مالکان یا مزایده میذاره و
یه زمین بزرگی رو وسط یه بیابون پیدا میکنه و ساخت و ساز می کنه و
هم رو یه جا جمع میکنه
به طرز جاه طلبانه ای دوست دارم
اما تا به حال دوبار مجبور به این نقل مکان شدم از مرکز شهر به یه نقطه ای از بیابون
توی هر دوبار هم
تنها و کله ی سحر و بی یار و یاور
نقطه ای که نه توی Google Earth موجوده و نه توی GPS گوشیم مقصد بوده و
با هزار ترس و لرز رفتم تا بالاخره رسیدم و مسیر بلد شدم و جا افتادم
.
یکی از پسرهام SMS داده که فردا میای؟ زنگ زدم میگم
اگه ماشین داری سر میدون فلان وایستا بقیه اش رو راهنماییم کن
میگه فردا بتن ریزی داریم نمیام، جون من غیبت نزن! (شما صمیمیت شاگرد رو داشته باش!)
تا اومدم بگم اگه کسی رو میدونی که فردا میاد بهم بگو باهاش هماهنگ کنم، شارژ ایرانسلم تموم شد
حالا دارم لیست بچه ها رو میبینم کیا با من کله ی سحر کلاس دارن و شمارشونو دارم
گم و گور شدم زنگ بزنم بهشون!
شایدم زنگ زدم مدیرگروه آدرس گرفتم
شاهکارم یعنی!
هیچ نظری موجود نیست:
ارسال یک نظر