کلاس های من اغلب پر از مهمون های ناخوانده است
دوست شاگردهای خودم، دوست دختر یا دوست پسرهاشون، کسانی که کلاس خالی پیدا نکردن تا لپ تاپشون رو رونجا به برق بزنن، کسانی که از سرما یا گرمای بیرون گریزانن، کسانی که شاگردهای استادهای دیگه اند و میان تا مقایسه ای بکنن بین من و اون ها، کسانی که خبرچین دانشگاهند و خیلی های دیگه
اما این مهمون، عجیب ترین اون ها بود
یه جوجه بلدرچین ۲روزه که دلش گرمای تن مادرش رو میخواست و به فنجون چای من پناهنده شده بود
دوست یکی از دخترهای کلاس که وقتی دیده بود مردی گوشه خیابون اون رو میفروشه، خریده بود و آورده بود تا بهش پناه بده
اما چند روز بعد مرد
.
بین اینکه بچه ها انقدر با من راحت اند که همچین کاری رو توی کلاس من انجام میدن و از دست رفتن مدیریت کلاس و دیسیپلین، یه مرزی وجود داره که من هنوز کشفش نکردم

هیچ نظری موجود نیست:
ارسال یک نظر