۱۳۹۲ اسفند ۱۸, یکشنبه

اسمش معراج عه و ترم پیش وارد دانشگاه شد و شاگرد من بوداغلب دیر می اومد یا اصلا نمی اومد و اواخر ترم هم که بیشتر حاضر میشد، مشغول شیطونی و گپ و گفت با دخترها بودمثل اغلب پسرهای ترم اولی، برای مردتر دیده شدن، سیگار رو انتخاب کرد و دکمه های باز یقه و نهیلیسم ظاهری


روزی که قرار بود بچه ها مدل بشن و فیگور تمرین کنن برای بهتر فهمیدن تناسبات انسانی، رفته بود و ته کلاس نشسته بود و کارش رو بهم نشون نمیداد. تا اینکه آخر کلاس دیدم پرتره ای نه چندان حرفه ای از من کشیده
این ترم نتونسته بود با من کلاس برداره و وقتی اومد به اصرار که توی کلاسم راهش بدم و آخر ترم نمره رو به استادش رد کنم، قبول نکردم. با ترفندی که نمیدونم چی بود بالاخره ظرفیت تکمیل شده ی کلاسم رو باز کرد و دوباره شاگردم شد
جلسات اول، مثل ترم پیش بهش گفتم وقتی سیگار میکشی، بلافاصله نیا توی کلاس و اون هم جلوی من. من از بوی سیگار بیزارمسیگارش رو عوض کرد و به قول خودش چیزی میکشه که بوی پیپ میده و بعدش هم ادوکلن خیلی! مردونه میزنه
توی کلاس همه اش دنبال من راه میفته و هرجا میرم هست و هی میگه استاد یه چیزی بگم؟ و بعد شروع میکنه به حرف های نامربوط زدناستاد این آهنگ متال رو گوش کردین؟ استاد تاحالا با آهنگ های داریوش گریه کردین؟ استاد من معلم پارکور ام، نمیخواین یاد بگیرین

حتی هفته ی پیش انقدر من رو عمدا به خاطر صدای زیاد هدفونش عصبانی کرد که لپ تاپش رو بردم دادم به مسئول گروه و بهشون گفتم که کمی بترسوننش و حرف از تعهد و این چیزا بزنن تا یه کم حساب کار دستش بیاد

اما امروز منو ترسوند

استاد خونه تون نزدیک فلان جاست؟ استاد چرا با مترو میرین؟ چرا تو واگن خانم ها سوار میشین؟ استاد میدونین تاحالا چند بار تعقیبتون کردم؟ استاد میدونم که ته خط پیاده میشین. یکشنبه که دنبالتون اومدم تا پاساژ فلانی توی دیدم بودین اما بعد نمیدونم چی شد که یهو گمتون کردممن عصبانی و وحشت زده اما با چهره ای خونسرد و لبخند به لب گفتم
واقعا این چیزا برات مهمه بدونی؟ چه اهمیتی داره آخه پسر؟ منم یه جایی دارم توی این شهر زندگیمو میکنم که توگفت استاد مهمه برام بدونم، انقدر تعقیبتون میکنم که بدونم، باید بدونم
دست زدم روی شونه اش و گفتم، اگه انقدر برات مهمه تعقیب کن و بعد راهم رو کشیدم برم که گفت
استاد پیداتون میکنم، من باید شما رو ببینم بیرون. میدونم که بیرون دانشگاه یه جور دیگه این، خیلی خوشگلتر و باحالتر از اینجا
با خنده گفتم جاهایی که من تردد میکنم، شماها توش تردد نمیکنین 
گفت هرجا شما تردد کنین ما هم از اون به بعد اونجا تردد میکنیم
تشر زدم بهش که اون صدای آهنگ رو کم کن و زودتر ماکتت رو تموم کن و رفتم

دیگه روانم رو داشت میریخت به هم
تصور اینکه فانتزی عاشقانه یا سکسیه پسربچه ای ۱۸ ساله بشم که برای تصویرسازی بهتر انقدر تلاش میکنه و تعقیب تا از من وجهه ی دیگه ای ببینه اذیتم میکنه
شاید این موضوع برای دخترها و استادهای مرد طبیعی تر باشه تا برعکسش
نمیدونم باید باهاش چی کار کنم
امروز توی راه برگشت همه اش پشت سرم رو نگاه میکردم
میترسم
نه از تعقیب شدن
از اینکه چه بلایی سر اون پسر قرار بیاد توی زندگی
و آیا دامنگیر من هم خواهد شد یا نه

هیچ نظری موجود نیست: