امروز با یکی از استادها که همکلاسی یکی از ارشدهای منه، از شاگردها میگفتیم
از توجیهاتی که برای غیبت کلاس ها می آرن تا دلایل "توروخدا پاسم کن" ای!
طبق معمول داشتیم در عجیب غریب ترین ها به هم پز میدادیم
از توجیهاتی که برای غیبت کلاس ها می آرن تا دلایل "توروخدا پاسم کن" ای!
طبق معمول داشتیم در عجیب غریب ترین ها به هم پز میدادیم
گفتم ترم قبل، یکی از دخترها زنگ میزد مدام که پاسم کن، روحیه خوبی ندارم. دوست پسرم قمار کرد و پول نداشت و برای اینکه پولش کنند! کشتن اش و من روزگار مذخرفی دارم
گفت ترم قبل پسری گفته که پروژه اش رو خونه دوست دخترش کار کرده و اونجا جا گذاشته و چون به هم زدن، دیگه نمیتونه بیاره
گفتم دوستم ترم پیش شاگردی داشت که علت غیبت هاش موجه بود! زندان بوده تمام ترم رو و با وثیقه آزاد شده بود امتحان بده. جرمش هم حمل ۳ سلاح گرم بدون مجوز بوده
گفت همین ترم بچه ها یه روز اصرار میکردن که زود برن که راه زیاده و یکی از پسرها رو ملاقات کنن. زندان افتاده به جرم قتل عمد با چاقو. تیرماه اعدامش میکنن
دیگه حرفی برای گفتن نمونده بود. پاشدم چایی بوگندوی دانشگاه رو داغ داغ سرکشیدم
هیچ نظری موجود نیست:
ارسال یک نظر