گهی پشت به زین و گهی زین به پشت
دست بالای دست زیاده
بالاخره گذر پوست به دباغ خونه می افته
.
این ها شده شعار هفته هایی که روزی ۳ نوبت
به وقت روشن و ریستارت و خاموش کردن لپ تاپم
در مغز من توسط سلول ها دسته جمعی بلند و گوشخراش فریاد زده میشه
.
فصل امتحاناته و آخر ترم و آخر سال
بچه ها التماس من میکنن برای نمره و دل سوزوندن
من التماس استادم میکنم (هنوز نکردم! باید این هفته بکنم!) و ازش طلب دل سوزوندن میکنم
.
انقدر اوضاع خودم پیچیده به هم و گره خورده و زمان کم دارم
الآن که دارم اینا رو مینویسم پیش خودم شرط کردم که
(شرط های من همیشه مثل Amelie بوده، حتی وقتی هنوز اون فیلم رو ندیده بودم)
اگه دوشنبه این استاد عزیز ما، بنده ی سراپا تقصیر رو مورد الطاف خودش قرار داد و کاغذ های مارو امضا کرد
بنده هم بچه های خودم رو مورد الطاف قرار داده، تمام ملتمسین رو حاجت روا کنم و حداقل نمره رو روی ۱۴ بذارم و چند نمره ارفاق کنم
هرچند گروکشی محسوب میشه در نزد اونی که بیخ گردن نشسته
اما خوب مجبورم! میفهمی! مجبورم!
بالاخره یک امضای من، در مقابل نمره ۳۵۰ تا بچه ی دیگه ارزش نداره واقعا؟ نه؟ خدایی؟ نداره؟
.
روزگاری گیر افتادم که مپرس
دست بالای دست زیاده
بالاخره گذر پوست به دباغ خونه می افته
.
این ها شده شعار هفته هایی که روزی ۳ نوبت
به وقت روشن و ریستارت و خاموش کردن لپ تاپم
در مغز من توسط سلول ها دسته جمعی بلند و گوشخراش فریاد زده میشه
.
فصل امتحاناته و آخر ترم و آخر سال
بچه ها التماس من میکنن برای نمره و دل سوزوندن
من التماس استادم میکنم (هنوز نکردم! باید این هفته بکنم!) و ازش طلب دل سوزوندن میکنم
.
انقدر اوضاع خودم پیچیده به هم و گره خورده و زمان کم دارم
الآن که دارم اینا رو مینویسم پیش خودم شرط کردم که
(شرط های من همیشه مثل Amelie بوده، حتی وقتی هنوز اون فیلم رو ندیده بودم)
اگه دوشنبه این استاد عزیز ما، بنده ی سراپا تقصیر رو مورد الطاف خودش قرار داد و کاغذ های مارو امضا کرد
بنده هم بچه های خودم رو مورد الطاف قرار داده، تمام ملتمسین رو حاجت روا کنم و حداقل نمره رو روی ۱۴ بذارم و چند نمره ارفاق کنم
هرچند گروکشی محسوب میشه در نزد اونی که بیخ گردن نشسته
اما خوب مجبورم! میفهمی! مجبورم!
بالاخره یک امضای من، در مقابل نمره ۳۵۰ تا بچه ی دیگه ارزش نداره واقعا؟ نه؟ خدایی؟ نداره؟
.
روزگاری گیر افتادم که مپرس
هیچ نظری موجود نیست:
ارسال یک نظر