۱۳۹۱ دی ۴, دوشنبه

هفته ی پیش که زنگ زدم به مدیرگروه بگم نمیام به خاطر برف، جریان پسره س.ی یکسره شد و پرسید و گفتم که بره حذف کنه
اما هنوز تکلیف بقیه رو مشخص نکردم
.
این هفته هم هفته ی آخر اعلام شده بود و من به خاطر غیبتم نمیدونستم اما از خدا خواسته هرچه سریعتر سر و ته کلاس رو هم آوردم!
.
به روایتی جلسه ی آخر کلاس ها خیلی احساساتی برگذار میشه، اما امروز نفهمیدم چه جوری تموم شد
خودم که به خاطر آلودگی هوا باز هم صدا نداشتم و به زور نزدیک به سی فنجان چایی تونستم حرف هام رو تموم کنم
بچه ها رو هم نمی دونم از این وضعیت چیزی فهمیدن یا نه
اما جالبترین اتفاق امروز به جز دیدن دوتا از شاگرهای ترم پیشم، مهدی غضنفری و مهسا حکمت که برای اظهار دلتنگی اومده بودن دیدنم
اس ام اس های دوتا از پسرها بود
.
مهربانیت آنقدر زیباست که سنجاقکی بدون ترس از کف دستت آب خواهد خورد (مجتبی نیکخواه)
.
چه کسی بود؟ کدام معمار؟
که بی عشق خانه ی مرا خالی از پنجره ساخت
تا بمانم، سرد باشم و از آفتاب بی نصیب
تا بخوانم، درد باشم و ازآغاز بی طبیب
تو بودی؟تو خدایت تفسیر می کند
یکی اتفاق شاید
یا من؟
یا آن کج سلیقه معمار نحس که در شهر ما طالعش صدا می کنند
(حامد شکوری - شاعر: محمد جولایی مقدم)
.
هدفم از بردن اسم این چهارتا شاید یه جور ثبت برای خودم باشه
برای اینکه این چهارتا جزو پرکارترین و پرتلاش ترین شاگردهام هستن و
شاید از خیل عظیمی از دانشجویانی که باهاشون سر و کله زدم
بزرگترین افق رو در زیباترین دنیاها تصور می کنند
که بلندپروازند در پیشرفت و مصر اند به ادامه ی مسیر
از خدا می خوام که اتفاق ناخوشایندی در مسیر زندگیشون نیفته
تا این استعداد که بی شک از معماران به نام و خوش اخلاق خواهند شد
بهترین مسیر رو طی کنند

امیدوارم دعای استاد در حق شاگرد مستجاب شدنی باشه

هیچ نظری موجود نیست: