وقتی اولین بار پیشنهاد تدریس رو قبول کردم
تصور داشتن صبر و تحملی که به یه عده فسقلی زبون نفهم مطلب یاد بدم برام خیلی عجیب بود
تصور اینکه عجول نباشم و با آرامش تمام در کمال ادب و احترام جواب های بچه ها رو بدم
خیلی دور از ذهنم بود
اما بعد از گذشت ۳ ترم فکر میکردم که این بخش نهادینه شده و من در محیط دانشگاه عصبی و عصبانی نخوام شد
زهی خیال باطل
.
دو کلاس مبانی نظری معماری رو پشت سر همدیگه دارم و
معمولا وقتی که استادهای دیگه بچه ها رو زودتر از موعد تعطیل می کنن
اون ها هم هجوم میارن به کلاس اول من و تعداد پنجاه و خورده ای نفره اش رو به هفتاد و خورده ای نفر میرسونن
طبیعیه که کنترل کردن همچین کلاسی به شدت بسیار زیادی سخت میشه
البته برای من که خیلی ضعیف نیستم در این امر به زعم خودم! جز امروز تنها دوبار مشکل خفیفی پیش اومده
.
اما امروز
ر.ا پسری که ترم فبل داده بودمش دست حراست و
س.ی یکی که برای اولین بار توی ترم بالاخره اومده بود سر کلاسم
ردیف اول ودوم نشسته بودند و از وقتی کلاس شروع شد مشغول خندیدن و مسخره بازی در آوردن بودند
انقدر تمرکزم روی تدریسم بالا بود که تقریبا نمیشنیدم که چی دارن میگن تا اینکه دوبار شنیدم که ر.ا گفت
استاد دوزاریش نیفتاد ما منظورمون چی بود وگرنه .... هیچی دیگه.....
توجهم جلب شد ببینم جریان چیه اما نمیخواستم ریتم کلاس ازبین بره برای همین بی توجهی کردم و تنها چیزی که یادمه
دیدم ر.ا روش رو برگردونده به سمت عقب و انقدر خندیده که داره کبود میشه و س.ی هم بنفش شده
چون نمی خواستم بهش دست بزنم و مستقیما درگیر نباشم
در یک لجظه ی ناگهانی بطری آب معدنیم رو که تا نیمه پر بود رو کوبیم توی سر ر.ا
صدای بلندی داد
درست مثل صدای مشت خوردن پسرهای نکبتی که توی تاکسی اذیت می کنند، تخلیه انرژی عجیبی بود
.
واقعا نمی دونم چرا نتونستم عصبانیتم رو کنترل کنم و چرا همچین عکس العملی نشون دادم
اما بسیار بسیار نادم و پشیمانم از این کار
نه به خاطر اینکه نفس عمل تنبیه بدنی رو نفی می کنم
که به خاطر اینکه نکنه این موضوع یک آتو ای بشه که بشه با اون به من ضربه بزنن یا من رو خراب کنن
حالا هم نمیدونم چه طور این گند رو میشه درست کرد
با آتو دادن به ر.ا و تحویل حراست ندادن و گذشت کردن و نمره ی بالا دادن
یا زنگ زدن و دلجویی کردن
یا با ماست مالی لفظی کردن مبنی بر اینکه این حرکت نوعی به در بگو دیوار بشنوه بود و ایجاد صمیمیت کاذب
یا ....؟
نمی دونم واقعا
هیچ نظری موجود نیست:
ارسال یک نظر