دو روز است تمام فکر و ذکر من شده این که چگونه از مواد خامی یکسان می توان 2 محسول کاملا متفاوت تولید کرد
گفته می شود که نوشتن کمک بیشتری به ساماندهی افکار می کند
پس من هم اینجا با خودم خلوت می کنم
دیروز به این فکر می کردم که مواد من تشکیل شده از
یک شهراصفهان
تعدادی نقاشی
تعدادی عکس
تعدادی کتاب و نوشته
و 300 سال فاصله ی زمانی ناقابل
اگر قرار باشد من در دستور اول تنها این مواد را ساماندهی کنم
در دستور دوم چه کار دیگری می توان با آن کرد؟
بازسازی سه بعدی اصفهان صفوی ؟
بازخوانی تاریخی بناهای اصفهان؟
نمی دانم
تنها چیزی که در ذهن من مدام جرقه ی دخترک کبریت فروشی! می زند و از بین می رود این است که داری توی خیابان های اصفهان قدم می زنی که ناگهان از بدنه ی یک ساختمان مدرن، بقایای یک کاخ صفوی بیرون می زند. مثل عنکبوتی که از پشت برگی پنهان به بیرون می خزد
این که چه طور می توان روایت جدیدی از یک مرده نقل کرد
گاهی حتی شهرزاد قصه گویی را تصور می کنم که نقل داستان را شروع کرده و ستون هایی آرام آرام از دل زمین جوانه می زنند و درست مثل قصه شاه پریان، مقیاس ها اغراق شده و گاهی طنزآلودند
حالا که کمی بیشتر حواسم را جمع می کنم می توانم تصاویر را این چنینی ببینیم
سیر تحول اصفهان صفوی به الان
تصویر اول خود بناهای 3 بعدی شده انگار که خود شهر صفوی است
تصویر دوم قاجار و بناهای در حال تخریب
تصویر سوم اکنون و بدون این عناصر اضافی
و تصویر چهارم شهر با عناصر الحاقی جدید
اصلا
بودن یا نبودن این عناصر الحاقی! مساله این است!
یا شعار اینکه
اصفهان به نداشته هایش هم می بالد!
یا برای حال گیری نادر ابراهیمی !
اصفهان، شهری که دوست نمی داشتم!
.
وقتی خدا داره زمین رو حموم می کنه، چرا من نرم حموم؟
گفته می شود که نوشتن کمک بیشتری به ساماندهی افکار می کند
پس من هم اینجا با خودم خلوت می کنم
دیروز به این فکر می کردم که مواد من تشکیل شده از
یک شهراصفهان
تعدادی نقاشی
تعدادی عکس
تعدادی کتاب و نوشته
و 300 سال فاصله ی زمانی ناقابل
اگر قرار باشد من در دستور اول تنها این مواد را ساماندهی کنم
در دستور دوم چه کار دیگری می توان با آن کرد؟
بازسازی سه بعدی اصفهان صفوی ؟
بازخوانی تاریخی بناهای اصفهان؟
نمی دانم
تنها چیزی که در ذهن من مدام جرقه ی دخترک کبریت فروشی! می زند و از بین می رود این است که داری توی خیابان های اصفهان قدم می زنی که ناگهان از بدنه ی یک ساختمان مدرن، بقایای یک کاخ صفوی بیرون می زند. مثل عنکبوتی که از پشت برگی پنهان به بیرون می خزد
این که چه طور می توان روایت جدیدی از یک مرده نقل کرد
گاهی حتی شهرزاد قصه گویی را تصور می کنم که نقل داستان را شروع کرده و ستون هایی آرام آرام از دل زمین جوانه می زنند و درست مثل قصه شاه پریان، مقیاس ها اغراق شده و گاهی طنزآلودند
حالا که کمی بیشتر حواسم را جمع می کنم می توانم تصاویر را این چنینی ببینیم
سیر تحول اصفهان صفوی به الان
تصویر اول خود بناهای 3 بعدی شده انگار که خود شهر صفوی است
تصویر دوم قاجار و بناهای در حال تخریب
تصویر سوم اکنون و بدون این عناصر اضافی
و تصویر چهارم شهر با عناصر الحاقی جدید
اصلا
بودن یا نبودن این عناصر الحاقی! مساله این است!
یا شعار اینکه
اصفهان به نداشته هایش هم می بالد!
یا برای حال گیری نادر ابراهیمی !
اصفهان، شهری که دوست نمی داشتم!
.
وقتی خدا داره زمین رو حموم می کنه، چرا من نرم حموم؟
هیچ نظری موجود نیست:
ارسال یک نظر