۱۳۸۹ آبان ۱۲, چهارشنبه

روز ششم تدریس

هیچ چیز به اندازه ی حس عدم امنیت و اطمینان جلوی فکر کردن را نمی گیرد. امروز مجبور شدم بلاگ را به جای نمایش عمومی محدود کنم. دیروز در کلاس دوم ام، یکی از دانشجویان پسرم که آدم خوبی به نظر می رسد (من هنوز هم به انسان های معتقد بیشتر از افراد دیگر اطمینان دارم. مهم نیست به چه چیزی، نفس اعتقاد، تقیدی می آورد که فرد را قابل اعتمادتر می کند)، گفت: استاد معروف شدید. گفتم: چه طور به خاطر نمره دادنم؟ گفت نه و موبایلش را نشانم داد. عکس خودم بود. همان عکسی که در سایت متخصصین به عنوان عکس پروفایلم گذاشته بودم. همین عکسی که میبینید.همان سایتی که یکی از شاگردانم از آن جا لینک بلاگ ام را یافت.
از شدت عصبانیت نمی دانستم چه کنم. به بهانه ی خوردن نهار از کلاس بیرون آمدم. به امیرپیوند زنگ زدم تا ببینم چه کنم بهتر است اما سر کلاس بود و جواب نداد. بعد از نهار محمد را در راهرو دیدم و جریان را تعریف کردم. گفت که بهتر است که واکنش نشان ندهم و حتی اظهار ناراحتی هم نکنم چون این کار فرد خاطی را جری تر می کند و برای ادامه ی راه خود برای آزار، مصمم تر.
به هر حال، دیروز روز جالبی بود. صبح قرار بود با سرویس دانشگاه بروم که از شدت استرس به موقع رسیدن، همت را به جای میدان صنعت، چمران شمال را پیچیدم و پشت سر یک 206 که به شدت کند می رفت در گودال آب باران، حسابی آب به اگزوزمان رفت و چیزی نمانده بود خاموش کنم و همان وسط بمانم. با سرعت جت و 15 دقیقه تاخیر به سرویس رسیدم. سر کلاس اولم با وجود تذکرهای پی در پی به بچه ها برای گوش دادن به موسیقی با هدفون، کماکان صدای نخراشیده ای این خوانندگان جدید از ته کلاس به گوشم می خورد و در نهایت، غضب من گریبان خاطی را گرفت و کل نمره ی دیروز یعنی 2 نمره از 20 نمره ی آخرش را پسرک از دست داد. ساعت بعد هم که همان ماجرایی بود که تعریف کردم و در نهایت ماجرای آخر، پی بردن به پنچری لاستیک کم بادی که در تعویضش تعلل می کردم، آن هم 8 شب و در زیر باران و بعد از خداحافظی با امیرپیوند! که البته با شرمنده کردن من و بازگشت او از خانه و کمک پسرک پارکبان و پنچرگیری بالاخره راهی خانه شدم.
نمی دانم به خاطر حادثه ی تصادف و به فنا دادن سی-بک ماشین و تجربه ی استرس آن، کمتر به استرس زیاد دچار می شوم، یا به خاطر کرختی روحی. بعد از همه ی این اتفاق ها به مناسبت پول پروژه ی اخیر که وصول شده بود کیک شکلاتی ای خریدم و خوشحال و خندان به خانه رفتم.
این پست ام برای نوشتن خاطرات بود یا نبود، نکته اش این بود که با هر بار کلاس رفتن انگاری یک روز بزرگتر می شوم. مثل کسی که تونلی حفر می کند و با هر ضربه امیدش برای رسیدن به نور بیشتر می شود. انگار هر روز یک ضربه است برای باز کردن راه به جلو و آینده.
اما سوالاتم:
  • دیروز یکی از شاگردانم تمرینی را اشتباه کشیده بود و وقتی یواشکی به من گفت که کم شنواست و برای همین همیشه جلو می نشسته و چون این جلسه مجبور شده در انتهای کلاس بنشیند، درست نفهمیده، حس کردم انسانیتم زیر سوال رفته است. من چه جور آدمی بودم؟ واقعا با دادن نمره ی کامل به او، می شد گفت که سهل انگاریم را جبران کرده ام؟
  • در مورد صفر دادنم به آن پسرک، چندین بار خودش و دوستانش برای معذرت خواهی آمدند. می دانم برای پسری در سن 18-19 سالگی رو انداختن به استاد برای گرفتن نمره ای که اگر واقعا قضاوت می کردم 1.5 می شد، چقدر سخت بود، اما نمی دانستم گذشت بهتر است یا نه. دست آخر گفتم: صفر می دهم تا درس عبرتی باشد هم برای خودت و هم برای بقیه. شاگرد خوبی است، نمی دانم چه کنم. تو بگو
  • با پسرکی که حدس می زنم کار پخش تصاویر را انجام داده، نمی دانم چه باید بکنم. تا اینجا به دلیل تلاش برای پیشرف، نمره ای بالاتر از حد واقعی می گرفت. روند تشویق را ادامه دهم یا نه مثل بقیه نمره ای در همان حدی که باید به او بدهم؟
دیگر حوصله ی ادامه دادن ندارم. باید به مقاله ام بیشتر فکر کنم

۳ نظر:

Unknown گفت...

زیادی بزرگش میکنی آزار چی؟
بابا بچه اند کنجکاوند من یادمه خود تو وقتی ترم یک در مورده راز جویان حرف میزدیم گفتی از اینترنت سوابقشو در آوردی حالا اینا یه کم بیشتر پیش رفتن بذار به حساب بچگیشون
اما در مورده بلاگت با این قضیه خصوصی سازیش موافقم

Unknown گفت...

خوب من فقط رفته بودم خونده بودم نه اینکه عکس اون پیر مرد رو با عرقگیر همه جا دندون آبی کنم!
نمی دونم چرا هر چی حلو میره من کمتر دلم براشون میسوزه!

ناشناس گفت...

سلام.امیدوارم خوب خوب باشی
موضوعی که مطرح کردی چندان اهمیتی ندارد. البته باید قبول کنیم که هنوز برخی اعمال نشانه بی فرهنگی در دوره گذار به زندگی مدرن وجود دارد.اگر بی تفاوتی تو یه شخصیت استادیت لطمه نمی زنه بی خیال. اما اگه لازمه فرد متوجه خطاش یشه باید دنبال راه حل بود. اگه این کارااذیتت می کنه بهتره که کنترل کننی سایت هایی مه درش عضوی.شاد باشی.