۱۳۸۹ آبان ۲, یکشنبه

روز سوم تدریس

هنوز هم بعد از 2 جلسه، آنقدر استرس دیر رسیدن به کلاس را دارم که یک ساعت زودتر به دانشگاه میرسم. حال و هوای خودم این روزها چنان عجیب و پیچیده شده که حتی قدرت تحلیلی هم که گاهی هدیه ی خدادادی خویش می دانستم را هم از دست رفته می دانم.
انگار هر لحظه و جا تجربیاتی نو به سراغم می آیند که بی مانند، حتی فرصت فکر کردن را هم از من میگیرند.
تصمیم برای اینکه این بلاگ دفترچه خاطراتی باشد برای روده درازی های پنهانی یا صرفا یادداشت های تجربیات استادی کار دشواری است. 

نکات:
  •  جیغ زدن نه تنها کلاس را ساکت نمی کند، بلکه با صدای گرفته، کنترل آن را در دقایق بعد دشوارتر می کند.
  • دادن اعتماد به نفس به دانشجویان تحت تمامی شرایط توصیه می شود. حتی به قاطع می توانم بگویم اعتماد به نفس دادن به دانشجویان در ساکت ماندن (نه ساکت کردن) کلاس به شدت موثر است.
  • وانمود به اختیار دادن به دانشجویان (یا حتی اختیار دادن به شکل واقعی)، به دلیل حس انتخاب گزینه ها و عدم اجبار، در سرعت بخشیدن به فرآیند کلاس و عدم جبهه گیری شاگردان نسبت به استاد موثر است.
  • نمره دادن به شکل مقایسه، به دلیل ایجاد حس رقابت در دانشجویان، ضمن پویاتر کردن کلاس، برای دانشجویان حسودتر مفیدتر است ( حسودی بین دختران و پسران تقریبا برابر بود اما من به عمد تلاش کردم تا به دلیل ضعیف بودن دختران نسبت به پسران، کمی حسادت جنسیتی نیز به آن اضافه کنم).
  • موضوع طراحی هرچه باشد، دیدگاه جنسیتی در آن نمود پیدا می کند (در طراحی میز تلوزیون، به همان اندازه که پسرها لوازم الکترونیکی چون دی وی دی پلیر و بلندگو و ووفر و ... اضافه کرده بودند، دخترها به کشیدن قاب عکس و گلدان و کتاب و پرداخته بودند و حتی در تنها نمونه ی مشترک یعنی گلدان، به وضوح تفاوت بین گل های پر پیچ و تاب دخترانه و خاروخاشاک پسرانه تفاوت بود. اما تمایز دیگر در ترسیم و زاویه دید بود. پسرها اغلب از نما طراحی کرده، خطوط پررنگ تر و با سایه استفاده کرده بودند اما دختر ها اغلب دید آگزونومتریک را گرچه بر آن به خوبی تسلط نداشتند، انتخاب کرده بودند و کارهای خود را با توجه به مصالح به کاررفته مثل شیشه و چوب کشیده بودند.)
  • متاسفانه این حقیقت تلخ که دخترها بیشتر از پسرها به نمره اهمیت می دهند واقعیت دارد و شاید اگر زمانی را که دخترها برای یافتن راه حلی برای کشف کردن سلیقه ی من برای گرفتن نمره بیشتر گذاشته بودند، مثل پسرها برای خوش گذرانی و تمرکز برای کشیدن تلف کرده بودند، کارهای بهتری ارائه می کردند.
  • مولتی تسکینگ (چند فعالیتی) بودن دخترها و پراکندگی فکری و چند جانبه نگری آن ها باعث کاهش سرعت آن ها نسبت به پسرهای با تمرکز بالا می شود و شاید بتوان گفت دخترها به دلیل عدم اطمینان از تایید شدن، با هراس بیشتری جلو می روند و با دیدگاه کمالگرایانه ی خود، سرعت را کاهش می دهند.
  • در یک محیط ثابت مثل کلاس من، وقتی تمامی دانشجویان سن های نزدیک به هم دارند، خانم و آقای مسن تر حاضر، 2 واکنش متفاوت بروز دادند. آقایی که ظاهرا 50 ساله به نظر میرسد، خود را در حد هم کلاسی های خود توانا نشان داد و به رقابت با آن ها پرداخت اما خانمی که حدودا 35 ساله به نظر می رسید حتی به سختی دست به مداد برد.
  • وقتی از طرف شاگردان پیشنهادهای غیر عرف می شود تنها با لبخند می توان قضیه را فیصله داد و احتیاج به توضیح دادن و شنیدن نیست که نه تنها هر دو طرف را تحت فشارهای روحی و وجدانی قرار می دهد بلکه دانستن بخشی از اطلاعات ممکن است گاهی به ضرر هم تمام شود (امروز از پیشنهاد برای عضویت در حزب و گروه زیر زمینی خاص تا داشتن یک بادی گارد و  راه یافتن به شورای شهر و خرید و فروش زمین در اقصی نقاط کشور به من شد!)
با شنیدن آلبوم "به تماشای آب های سپید" اثر حسین علیزاده و آهنگ سوم آن با این شعر "دامن کشان ، ساقی می خواران ، از کنار یاران ، مست و گیسو افشان ، می گریزد ، بر جام می ، از شرنگ دوری ، مرحم مهجوری ، چون شرابی جوشان ، می بریزد ، دارم قلبی ، لرزان ز رهش ، دیده شد نگران ،ساقی می خواران ، از کنار یاران ، مست و گیسو افشان ، می گریزد" بهبودی نسبی در اوضاع روانم حس می کنم (البته شنیدن آهنگ "تا بیاید" از گروه دنگ شو من را به یاد این آهنگ انداخت) و تا اطلاع ثانوی نقل خاطرات را ملغی اعلام می کنم.


هیچ نظری موجود نیست: