گاهی دلم میخواست استادی مثل خودم داشتم
یکی که فوت و فن های خرید کردن برای معماری رو یاد بده. کجا ارزونتره، چی رو فله ای بخر، چی رو مجانی بگیر
یکی که پا به پای من ماکت بسازه و بگه کاتر رو چه طور دست بگیر، چه چسبی رو چه طور استفاده کن، یادت نره فوت کنی، یادت نره پنجره رو باز بذاری، یادت نره تیغ کاترهای شکسته رو توی ظرف پلاستیکی مخصوص بندازی
یکی که بهم معمارهای معروف رو بشناسونه، نحوه ی اسکیس زدن هاشون، نحوه ی تفکرشون، پیش زمینه های دیگه شون، دیدی فلانی همیشه مداد به دسته؟ دیدی فلانی چه طور ماکت میسازه؟ دیدی فلانی دفترچه داشت؟
.
این ترم که مقدمات طراحی ۲ دارم با این بچه های پیگیر و علاقه مند و کاری، از خود بچه ها بیشتر برای کلاسم و درسم ذوق دارم و براشون زمان میذارم
انگار که دارم یه بار دیگه با تکنولوژی جدید معمار میشم، با Youtube، با کتاب های PDF، با دیدن سخنرانی ها، با TEDx
دلم شاگردی کردن میخواد، یاد گرفتن و یاد گرفتن و یاد گرفتن
تشنه ام انگار، ولع عجیبی دارم
.
ماکت سازی رو به شاگردها با ساختن Guggenheim Museum Bilbao اثر Frank Gehry شروع کردم تا ترسشون بریزه و واهمه ای از ساخت عجیب ترین ها نداشته باشن
به شدت زیادی از این کارم راضیم
پ.ن خود شیفتگی نیست اسم این رفتار، یه جور دریغ و حسرت گذشته است از چیزهایی که باید یاد میگرفتم و نگرفتم

هیچ نظری موجود نیست:
ارسال یک نظر