آقامون شهرام شبپره در فرازی می فرمایند که
یه دل دارم و دو دلدار / گرفتارم و گرفتار / یه دل دارم و دو دلبر / یکی
از یکی قشنگ تر / از این دو دلدار من / هیچکی نداره بهتر
و بعد در ریمیکس مخصوص مهرماه میفرمایند
یکیشون طرح چهاره دانشگاهه آزاده/ یکیشون طرح دوی دانشگاه توی تهرانه/
هردو طرح های دلبر من/ کلاساشون روز ۳شنبن!
(اعصاب میمونه واسه من که به قافیه فکر کنم آخه؟)
.
زنگ زده این دانشگاه سراسریه این وقت سال و ساعت ۵ عصر این وقت روز،
که واست طرح گذاشتیم ۳ شنبه و ۵ شنبه!
قدرت کلام رو از دست میدم وقتی حرف ۵ شنبه میشه اما خوب بهتراز روز
شنبه است که!
این موقعیت که برای بار اول کلاس طرح، بی هیچ یار و یاوری به اسم خودمه توی اون
دانشگاه، جا برای حرف نمیذاره!
میگم علیرغم میل باطنیم ۵ شنبه رو قبول میکنم اما روز ۳ شنبه من
دانشگاه آزادم و نمیتونم بیام
میگه خوب اونجا نرو و بیا اینجا که نزدیکتره
یاد حرف های اون روز افتادم با اون یکی دانشگاه که همه جا همین بساطه
و هرکی به فکر خویشه اما خوب من دوست ندارم آدم کمکار و بدقولی به نظر بیام و حالا
که برای بار اول هردو دانشگاه دارن این فرصت رو بهم میدن گند بزنم بهش
میگم نمیتونم همزمان جفت دانشگاه ها باشم که!
میگه چرا اسیستان نمیگیری واسه جفتش؟ یه خط درمیون کن و نصف این ور و
نصف اون ور بچرخون برسونش به ته ترم هرجور شده
.
با اینکه دو هندونه با یه دسته، با اینکه دوست نداشتم و شیطون موقعیت
سنج گولم زد
گفتم باشه و بعدش زنگ زدم به یکی از دوستای جویای کار تدریس و قبول
کرد که بیاد کمکم
یک ساعت بین این دوتا دانشگاه فاصله است و من چه طور میتونم جفتش رو
توی یک روز برم؟!
باید خیلی فکر و برنامه ریزی کنم، خیلی خیلی فکر و برنامه ریزی
خدایا دستم به دامنت، به خیر و خوشی بگذرون این ترم رو
هیچ نظری موجود نیست:
ارسال یک نظر