۱۳۹۲ تیر ۳۱, دوشنبه

۲ترم قبل
خواهر و برادری بزرگتر از من شاگردم بودن
هردو شاغل و خانواده دار و دختره حتی بچه هم داشت
چند بار بعد از کلاس موندند و گرم صحبت شدند که 
چرا از ایران نمیری؟ چرا شوهر نمیکنی؟ چرا کار بزرگ نمیگیری؟ چرا دانشگاه های بیشتر درس نمیدی؟ و چرا و چرا و چرا
نهایت همه ی این تلاش ها، قرار ملاقاتی بود برای من و آقای مالک و البته مدیر یکی از دانشگاه های غیرانتفاعی تهران
برخلاف چیزی که به ذهنم خطور میکرد، قرار ملاقات تو منزل شخصی ایشون در یکی از برج های معروف بود
گفتم نمیرم و قرار کنسله مگر اینکه اون ها هم باشن
بعد از همه ی مسخره شدن ها که خوب حالا ایشون هم مجردن و شما هم، مگه چی میشه! خودتون تنها برید!
قرار ما شد یک جلسه خانوادگی مفصل از این شاگردان و خانوادهاشون
و نتیجه ی نهایی این شد که اگر من بهشون مدرک ارشدم رو برسونم، ایشون هم از سر خیرخواهی! هم من رو در یکی از کشورهای اروپایی دانشجوی دکترا میکردند، هم انتقالی من به یکی از دانشگاه های دولتی رو در ترم دوم درست میکردند، هم من رو هیئت علمی دانشگاه خودشون میکردند و هم حقوق و مزایای انچنانی بهم میدادند
البته این در شرایطی بود که من میل به برگشت داشتم وگرنه میتونستم بمونم همون جا و ناظر پروژه های معماریشون بشم و حقوق به یورو بگیرم و ....
و همه ی این الطاف به خاطر نبوغ و استعداد من در تدریس بود که به گوش ایشون رسیده بود و قصد نداشتند همچین گوهر گرانبهایی رو از دست بدند!
اما
از اونجایی که من به دایه ی مهربانتر از مادر به همون اندازه بی اعتمادم که به کسی که حاضر نشد تا آخرین لحظه اسم دانشگاهش رو بهم بگه، نه از من خبری شد و نه از ایشون و نه حتی از شتری که هرگز دیده نشد
.
این ترم هردو باز با من و مهندس که کلاس مشترک داشتیم درس برداشتند و طوری سر کرکسیون ها حاضر شدند که من هیچ وقت ندیدمشون و مهندس هم فقط ۲ بار در طول ترم
کار بچه ها طراحی محله مسکونی در منطقه میدان دانشگاه اوین بود
در نهایت روز تحویل کار، هیچ کدوم از اون ۲نفر نیومدند و کار رو با آژانس فرستادند
اما شیت نهایی دختره، یک گذر مسکونی توی اصفهان بود که حتی کلیسای جلفا به عنوان نقطه قوت طرح کلی آنالیز هم شده بود
و شیت نهایی پسره، تنها چند تا خروجی Print Screen از فایل اتوکدش
.
علیرغم ترجیح من به ناتمام رد کردن نمره ی این ۲تا و روشن شدن تکلیفشون، مهندس ۱۲ داد به جفتشون که ترم آخرن و برن دیگه پیداشون نشه
اما امروز روز سومه که من بیش از ۲۰ تا Missed Call دارم از این دو که چرا به ما نمره ی بالای ۱۸ ندادین؟ ما واسه رفتن و ارشد خوندن توی همون دانشگاهی که من قرار بود دکترا بخونم! باید نمره ی عالی داشته باشیم
.
این ها رو نگفتم واسه نق زدن و روضه خوندن از سر بیکاری
واسه اینه که هیچ وقت فکر نمیکردم به این وضوح به دام افتادن ‍آدم های خام رو ببینم
که مثل روز روشنه آینده و زندگی پردردسر و بی آرامشی که اون ها خواهند داشت
و هیچ کاری هم از دست کسی بر نمیاد برای هدایت و راهنماییشون که طمع کورشون کرده

هیچ نظری موجود نیست: