۱۳۹۲ خرداد ۱۰, جمعه

تا به حال پیش نیومده بود که درسی رو همزمان توی دوتا دانشگاه آزاد ها تدریس کنم
هرجا صحبت از شاگردها بود میگفتم بچه های دانشگاه قرمز یه مشت بچه سوسوله معتادن که سر کلاس ها نمیان و حواسشون هیچ وقت سرجاش نیست
درعوض بچه های دانشگاه آبی با اینکه خیلی لات و لوت اند، اما همیشه سرکلاسن و پیگیرن تا مطلب یاد بگیرن
امروز که نمره ها رو وارد کردم، گفتم یه آمار بگیرم ببینم این دو تا در مقایسه با هم تو چه وضعیتی اند
جالب بود که اختاف فاحشی بین اون دوتا نبود
و این نشون میداد که من خودآگاه یا ناخودآگاه حدود نمره ها رو در یک سطح نگه میدارم
اما همچنان طبق پیش فرض من یه جای کار میلنگید!
ورقه های ۲۰ شده ی دوتا گروه رو که مقایسه کردم دیدم بچه های دانشگاه قرمز به مراتب بهتر مطلب رو درک کردند و به روایتی ۲۰عه دانشگاه آبی در حد ۱۸ عه دانشگاه قرمز عه!
بازهم قضیه جالب شد و این بار موضوع هایی که اونها در موردش طراحی کرده بودند و نوشته بودند رو زیر سوال بردم
به اختلاف بسیار زیادی، استادی که بچه های دانشگاه قرمز باهاش کار کردند، به دیگری برتری داشت
چه از لحاظ موضوع مطرح کرده برای طراحی اون ها و چه از نظر نحوه هدایتشون
الآن چند ساعته دارم فکر میکنم که من غیر مستقیم به استاد اون ها دارم نمره میدم!
یا چون نمره های دانشجوهای هر دانشگاه به نسبت خودشونه و نه همدیگه، باز هم دانش خود شاگردهاست که حرف میزنه!
باید بیشتر در موردش فکر کنم و تجدید نظر توی سوالاتم


پ.ن قرمز و آبی کردن به خاطر نموداری بود که word کشید و من حال تغییر رنگش رو نداشتم! وگرنه هیچ ربطی به هیچ چیزی نداره

هیچ نظری موجود نیست: