۱۳۹۱ آبان ۶, شنبه

به خاطر اینکه بدونم راه ها چه وضعیتیه و احتمالا به ترافیک روزهای بارونی یا برفی می خورم
یا حتی تنظیم ساعت بیدار باش صبحگاهیم و یا اینکه چی باید بپوشم که سردم نشه یا گرمم
هواشناسی شده جزء لاینفک روزمرگی هام

جز اینکه خیلی ناخودآگاه هربار که وارد سایت های Forecast میشم 
یاد ح.ی می افتم و پسرعمه ی هواشناسش
که هروقت از سطح شهر می خواستیم دور بشیم و فضا کمی آروم و شاید رمانتیک
زنگ میزد و چند ثانیه ای آمار ابرها رو در میاورد

حالا یکی از راه های رسیدن من به دانشگاه 
که هفته ی پیش اتفاقی ازش رفتم
همون راهیه که بار اول با ح.ی رفتم
که قدم به قدم دلم قندیل می خواست و 
اون طفلک هم میپرید و برام می کند از سقف های شیروونی

مطمئن ام یک ماهه دیگه و وقت برف ها
یک ساعت بیشتر برگشتنم طول میکشه

هیچ نظری موجود نیست: