یک هفته است زنگ میزنم دانشگاه ببینم برنامه ی این ترم ام رو چه روزهایی گذاشتن
هیچ کس گوشی رو بر نمی داره
امروز پاشدم این همه راهو رفتم
میگم چرا برا من درس نذاشتین، شکایتی چیزی بوده؟
منشی گروه میگه لابد روزهاتون رو ندادین یا نمیدونم!
دستیارش کد رو زده به سیستم میگه یکشنبه هاتون رو پر کردیم برید پیش مدیرگروه!
رفتم میگم خوب برای من کلاس میذارین، من نباید بدونم چه روزیه؟ چه درسیه؟ شاید یه جا دیگه باشم!
با لبخند و مهربون میگه حالا اگه یکشنبه هاتون خالیه بقیه اش رو بگم
با خشم رو به ارامش گفتم خالیه بفرمایید
گفت عناصر جزییات یک و دو دادیم بهتون، چون ترم پیش خوب تدریسش کردین
میگم من خیلی علاقه مند به تدریس درس های فنی نیستم، ترجیح میدم آرتیستی تر باشم تا فنی
میگه خیلی ها از جمله خود من خیلی علاقه مندیم به این درس، عجیبه که دوست ندارین!
میگم آخه آقایون به دروس فنی علاقه مندترن تا خانوما، بهتر نیست عوض کنید درسم رو؟
قبول نکرد
.
بعد که توی حیاط منتظر بودم داشتم فکر میکردم به زمانی که
عاشق کارای فنی بودم و اگر کسی می گفت این کارا پسرونه است، جفت پا میرفتم توی شکمش که
همین شماها این که وضعیت زن ها رو به این روز انداختین با این نگاه های جنس ضعیفانه!
یا حتی نزدیک تر از اون
انتخابات نظام مهندسی پریروز که به زور رفتم رای دادم
و هرچی خانوم توی لیست بود رو از بالا تا پایین نوشتم
بدون توجه به سابقه و توانایی ها و شناخت حتی
صرفا با این عقیده که به جامعه نسوان کمک کرده باشم نه صنف مهندسان
معمار شترگاوپلنگ باشی و زن
سخته و پیچیده
هیچ نظری موجود نیست:
ارسال یک نظر