امروز اولین بار بود که سر جلسه امتحان خودم میرفتم
دوست ندارم بچه هامو که باهم رفاقتی ترم گذروندیم رو تو شرایط سخت و
استیصال ببینم
حس عجیبی بود
جدای از اینکه هی باید به مراقب ها توضیح میدادم که من استادم و اشکال
نداره برم و بیام و با بقیه صحبت کنم
جدای ۱/۵ ساعت امتحان که هی بین کلاس ها راه رفتم
جدای ۱/۵ ساعت رفت
جدای ۲/۵ ساعت برگشت
جدای ۱ ساعت قبل امتحان به خاطر بچه ها زود رفتن
جدای ۱ ساعت به خاطر گرفتن برگه ها معطل شدن
جدای خستگی و سردرد و گرمازدگی
دلم براشون تنگ میشه
هیچ نظری موجود نیست:
ارسال یک نظر