اولین گریه ی شاگرد در محضر استاد دیروز اتفاق افتاد
تو
درس طراحی من و آقای مهندس م.ی همکاریم. در واقع من افتخار همکاری با
ایشون رو دارم که 12 سال بزرگتر و پیشکسوت و دارای 2 لیسانس و یک فوق
لیسانس هستند
تنها
دختر چادری کلاس، اول ترم عذرخواهی کرد که باید کار کنه و فقط هفته ای یک
بار می تونه برای کرکسیون بیاد. ظاهر موقری داره و دلیل کار کردنش شرایط
مالی یا استقلال طلبی یا هرچیزی که هست، من موافقت کردم چون معتقدم که بچه
ها درس می خونن تا کار کنن، پس ما نباید اگر موقعیت کاری براشون پیش میاد
مانع بشیم
این دختر برای اینکه عقب
نمونه، مارو راضی نگه داره یا هرچیزی، 4شنبه شب ها هم به من ایمیل می زد و
هفته ای 2 بارش رو این جوری پر می کرد (آقای م.ی از اینکه من ایمیلم رو به
بچه ها میدم ناراضیه و معتقده این جوری بچه ها پررو میشن)
در
نهایت آقای م.ی چند جلسه بود که می گفت این دختره گزارش بچه ها رو به دفتر
بسیج میده و بچه ها براش چند تا خبر بردن که دیدن اون رو در حین گزارش دهی
دیروز تا دخترک لپ تاپ قرضی
دوستش رو باز کرد و کارها رو نشون داد، آقای م.ی با لحن تندی گفت این چیه؟
چه کردی؟ تا بیش از 3 دقیقه بمبارانش کرد و مجالی برای دفاع از دختره که
تقریبا جا خورده بود نذاشت. بعد از یه فرصت 30 ثانیه ای دوباره شروع کرد.
من سرم پایین بود و داشتم برای اون متهم راه حلی برای پله هاش میکشیدم که
شنیدم صدای دختره و لحنش عوض شد داشت ادامه پیدا می کرد، صداش آروم آروم
داشت میلرزید و تا من سرم رو بلند کردم و گفتم آقای مهندس انقدر هم بد نیست
و ایراد های کوچیکی داره، اگه ادامه بدین گریه ....، که گریه و گریه و هق
هق و ....
آقای مهندس رو نمی دونم با چه
لحنی از کلاس انداختم بیرون و دخترک بیچاره رو بغل کردم و شونه هاش رو
مالیدم تا آروم بشه. عین یه گنجشک کوچولو تو بغل من میلرزید و نبضش به شدت
میزد. آرومش کردم و نشوندمش و برای ایرادهاش راه حل دادم و قضیه رو از
وضعیت عظیم و وحشتناک، به یه جابه جایی خفیف تو پلان تبدیل کردم و ترسش رو
دور کردم. تموم که شد گفتم برید بگید آقای مهندس بیاد
بعد که به آقای م.ی میگم چرا همچین برخوردی کردی؟ میگه تا اون باشه نره بچه ها رو گزارش بده دختره ی بسیجی!
واقعا این استدلال برای کسی که خودش رو روشنفکر و فلان و بهمان می دونه، یعنی چی؟! حضم نمی کنم اصلا قضیه رو
ما کی می خوایم انقدر همه چیز رو با هم قاطی نکنیم، نمی دونم
هیچ نظری موجود نیست:
ارسال یک نظر