۱۳۸۹ مهر ۲۸, چهارشنبه

روز دوم تدریس

بااینکه متعهد شده بودم در برابر وجدان نداشته ام که خاطرات را در همان شباهنگامی که از راه رسیده ام، داغ داغ  نقل کنم تا بعد زمان و روایت های پی در پی، تحریف کمتری در آن ایجاد کرده باشد، اما شب پیشین از شدت خستگی بیهوش شدیم و چون چشم گشودیم سپیده ی سومین شنبه دمیده بود.
در جلسه ی دوم همان وحشت اولی که از آن سخن راندم سرانجام مرا غافلگیر کرد و در ابتدای روز با 25 نفر و در کلاس دوم با 65 نفر روبرو شدم و اگر نگویم با دیدن این جمعیت به یکباره قالب تهی کردم، دروغ مصلحت آمیزی گفته ام! 
و اما در ابتدا نکات:
  • برای جلوگیری از لرزش صدای ناشی از ترس بهتر است اول حواس را پرت و سپس نفس عمیقی را جذب کرد.
  • همانقدر که یک ولخرج تصور می کند که امروز روز مبادا است و پول هایش را خرج می کند، استاد تازه کار هم تصور میکند که هر کلاسی که می رود کلاس موعود است و تمامی انرژی خود را خرج می کند.
  • نگاه کردن به همه ی دانشجویان ضمن اینکه توجه آن ها را به حرف های استاد بیشتر می کند، میزان درک و فهم آن ها از مطلب در حال گفته شدن برای استاد نیز قابل حدس می کند. حتی تشخیص نگاه های کنجاو از گنگ با تمامی بی تجربگی من اصلا کار دشواری نبود.
  • با دانشجویانی که سن بیشتری دارند و فاصله ی سنی کمتری با استاد، بهتر است دوستانه تر و حتی گاهی از موضع پایین تر برخورد کرد تا جبهه گیری آن ها برای مچ گیری، با اخلاق خوش به جلب نظر تبدیل شود. این امر برای مدعیانی چون من به شدت سخت اما در نهایت شدنی است.
  • به کار بردن واژه هایی که امکان برداشت بد را به دانشجویان می دهد (مثل اندازه گیری کلیه اعضا و جوارح!) به هیچ وجه توصیه نمی شود اما در صورت وقوع نامترقبه، شاید بتوان با تکرار و وانمود به عمدی بودن بیان آن ها، از شدت زشتی آن کاست. البته تکرار آن تحت هیچ شرایطی مجاز نیست.
  • مثال های زنانه/مردانه شاید به فهم بهتر مطلب کمک کند اما چون احتمال سوق دادن تفکر دانشجویان به برداشت های بد را افزایش می دهد، اصلا توصیه نمی شود ( تشبیه کاتر به موچین! که یکی از پسرها گفت استاد موچین برای ما هم مهم است و ابزار کار!)
  • پیش کشیدن بحث نمره درست درلحظه ای که دانشجویان احساس صمیمیتی بین خود و استاد حس می کنند، گرچه ممکن است به تخریب بخشی از این صمیمیت بیانجامد، اما برای حفظ حرمت استاد و جلب نظر به موضع طرفین لازم است ( تناقض بین اعتقاد به قطب قدرتی مثل دیکتاتوری و عدم اعتقاد به نظام سلسله مراتبی مثل جمهوری، در اینجا که مساله نفع شخصی مطرح می شود، اهمیت پیدا می کند. هرچند که من تمام تلاش خود را برای کاهش این نظام طبقانی و فاصله ی بین شاگرد و استاد به کار بستم و می بندم - چه لحن کلی صحبت هایم در کلاس و چه رساندن 3 شاگرد پسر بسیار شیطان تا میدان اصلی شهر و مکالمات دوستانه در طول مسیر - اما گاهی عدم توانایی من برای اداره ی کلاس، ناچارم  می کند تا به تنها عامل برتری ام به آن ها یعنی نمره دست درازی کنم. اینکه من توجیه می کنم یا ناچارم را هنوز نمی دانم. در آینده حتما دوباره در این باره خواهم نوشت تا شاید تغییری حاصل شده باشد.)
  • صحبت از مسائل مادی و مالی و درآمدی، برای اکثر دانشجویان که هزینه ی سنگین دانشگاه را می پردازند قابل توجه است و وقتی می دانند که از کدامیک از حرف ها و درس ها درآمد بیشتری حاصل می شود، به آن دوچندان بها می دهند.
 
اما سوالاتی که برای من پیش آمد:
  • چرا بعضی از دانشجویان در همین جلسه ی اول می پرسند که ترم دیگر هم استاد آنها خواهم بود یا خیر؟
  • چرا بعضی از خانم های مسن تر می گویند که این رشته را انتخاب کرده اند چون فکر می کردند زمان کمتری از آن ها میگیرد و به بزرگ کردن بچه تا شوهرداری و ... آن ها لطمه وارد نمی کند؟
  • چرا پسرها یا در ردیف اول می نشینند و یا در آخر؟
  • درست است که به آن ها توصیه بکنم که روابط دوستانه تری با همکلاسی های خود داشته باشند و مثلا همدیگر را به اسم کوچک صدا کنند؟ حتی شاید این جمله  که به آن ها توصیه کنم که به همکلاسی های خود به عنوان برادر و خواهر نگاه کنند تا هم روابط دوستانه ی بهتری داشته باشند و هم از بروز روابط رمانتیک نافرجام جلوگیری کنم؟
  • من چقدر در شکل گیری اخلاق و آداب معماری و هنری آن ها نقش دارم و در این راستا باید چه کنم؟
در مورد این ورودی های جدید احساس معلم های کلاس اولی را دارم که آینده ی کاری و شاید وجهه اجتماعی آن ها را شکل خواهم داد ( چون تنها درس تخصصی ترم اول آن ها با من است). وقتی امیرپیوند گفت که کسی حاضر نشده این درس را قبول کند جز تو، یاد این شعر حضرت حافظ افتادم که " آسمان بار امانت نتوانست کشید، قرعه فال به نام من بیچاره زدند".
سنگینی این بار را حس میکنم، با تمام ترس و کنجکاوی

    ۱ نظر:

    Unknown گفت...

    اینکه بعضی از دانشجویان همون جلسه اول میپرسند ترم دیگه هم باهاشون کلاس داری یا نه واسه اون شخصیت تأثیرگذارته که تو همون جلسه اول جذبشون کرده و به تبع اون ترس از از دست دادنت که تقریباً تو همه دوستات ایجاد میشه :)
    خانمهای خانه دار یا از بی اطلاعاتیشون این حرف رو زدن یا هم اینکه واقعا تحقیق کردن دیدن معماری تو طوله ترم کاره چندان زیادی نداره اما راوی بهشون نگفته که در پایان هر ترم موقع تحویل پروزه ها چه پوستی ازشون کنده میشه و چه لطمه ای به بچه بزرگ کردنشونو شوهر داریشون میخوره
    این بچه ها تازه از دبیرستان اومدند دانشگاه اولین فضای مختلط در نظام آموزشی ما بعد از 12 سال تحصیل بهشون وقت بده استعدادشو دارند . در پایانه ترم به زور از رو کوله دخترا میکشیشون پایین :)
    نمیدونم تجربه ات از اولین استادت چی بوده؟ اما من خودم به شدت تحت تأثیره یکی از استادام بودم حالا نه اولینشون اما سعی کردم همون کارایی رو بکنم که اون میکرد تو کنترل کلاس و گفتن مطالبی که زندگی رو بهتر بکنه، علاوه بر اینکه یه معماره خوب بسازه. نمی خواد فکر کنی که چه کار باید بکنی تو ذاتاً آدم تأثیر گذاری هستی و حرفات نافذند خودت باش چون به قدر نیاز مایه داری.
    موفق باشی دوستم